گنج

شمارهٔ ۵۵۰

دی مرا گفت آن مه ختنیکه من آن توام تو آن منی
ما دو سر در یکی گریبانیمچون جداما (ن) کند دو پیرهنی
گو لباس تن از میانه بروچون برفت از میان (ما) دو تنی
گر فقیری بما بود محتاجحاجت از وی طلب که اوست غنی
دوست با عاشقان همی گویدباشارت سخن ز بی دهنی
عاشقان از جناب معشوقندگر حجازی بوند و گر یمنی
همچو قرآن که چون فرود آمدگویی آن هست مکی آن مدنی
علوی سبط مصطفی باشدگر حسینی بود وگر حسنی
گرچه گویند خلق سلمان راپارسی و اویس را قرنی
عاشق دوست را زخلق مداندر بحرین را مگو عدنی
روی پوشیده و برهنه بتنمردگان را چه غم زبی کفنی
غزل عشق چون سراییدیخارج از پردهای خویشتنی
عاقبت مطربان مجلس وصلبنوازندت ای چو دف زدنی
دوست گوید بیا که با تو مرادوی یی نیست من توام تو منی
سیف فرغانی اندر (ین) کویستبا سگان همنشین زبی وطنی