شمارهٔ ۵۳۸
اگر فراق تو زین سان اثر کند روزیمرا بخون جگر دیده تر کند روزی
ازین نکوترم ای دوست گر نخواهی داشتغم تو حال مرا زین بتر کندروزی
برین خرابه که محنت ازو نمی گذردامید هست که دولت گذر کند روزی
اگر بباغ بقاصر صرفنا نرسدشجر شکوفه شکوفه ثمر کند روزی
وگر بجانب عمان کند سحاب گذرصدف ز قطره باران گهر کند روزی
چو اهل وجد زخود بی خبر شوم چو کسیمرا زآمدن تو خبر کند روزی
بود که بخت بشمع عنایت ایزدچراغ مرده ما باز بر کند روزی
زباغ وصل تو درویش میوه یی بخورددرخت دولت اگر هیچ برکند روزی
بوصل هجر مبدل شود عجب نبودخدای قادر شب را اگر کند روزی
برای دیدن روی تو چشم می دارمکه بخت کور مرا دیده ور کند روزی
مباش ایمن از آه سیف فرغانیکه ناله شب او هم اثر کند روزی