گنج

شمارهٔ ۵۲۳

ای بلبل جانم (را) از روی تو گلزاریرنگیست ز روی تو با هر گل رخساری
از دیدن ماه و خور عار آیدت ای دلبرگر بهر تماشا را در خود نگری باری
بی معنی عشق تو جان در بدن خاکیچون صورت رنگینست آرایش دیواری
اندر ره عشق تو گامی زدم و چون خوددر هر قدمی دیدم سرگشته طلب کاری
تنها نه منم مرغی در دام تو افتادهاز هر قفسی بشنو آواز گرفتاری
گرد لب تو گشتم کز وی شکری چینمدر عمر نکردستم شیرین تر ازین کاری
وصل تو بسی جستم واکنون شده ام از توخشنود بپیغامی، خرسند بگفتاری
هرجا شکرستانی در شهر شود پیدامن چون مگسم او را بی سیم خریداری
گر سیم و زرت باشد خاک در جانان خروآنگه درمی از وی مفروش بدیناری
آن دوست ز بهر من آزرده شد از دشمناز بهر دل بلبل گل خسته شد از خاری
گفتیم بنگارینم کای برده دل و دینمتو آن منی جانا من آن تو؟ گفت آری
نزدیک کسی کورا چون سیف بود حالتمعذورم اگر ورزم سودای چنین یاری