شمارهٔ ۵۱۴
ای در سر من از لب میگون تو مستیبا عشق تو در من اثری نیست ز هستی
با چشم خوش دلکش تو نسبت نرگسچون نسبت چشمست به بیماری و مستی
از جای برو گو دل و جان چون تو بجاییوز دست برو گو دو جهان چون تو بدستی
سر زیر لگدکوب غم آریم چو هستیمدر کوی تو راضیشده چون خاک به پستی
هرگز به خلاف تو نبندم نگشایمدستی که تو بگشادی و پایی که تو بستی
آن عقل که سرمایه دعویست ربودیو آن توبه که سرلشکر تقویست شکستی
ای عشق ز تو جان نبرد دل که درین بحراو ماهی طعمه طلبست و تو چو شستی
ای سیف نکویان جهان قید تو بودنددر دام وی افتادی و از جمله برستی