شمارهٔ ۴۵۵
برنگ خود نیم زآن رو وزآن موکه گل را رنگ بخشد مشک را بو
دو چشمم خیره شد در وی ندانمنگارستان فردوس است یارو
ندارد هیچ خوبی فر آن ماهندارد پر طاوسان پرستو
دهان چون پسته و پسته پر از قندلبان چون شکر و شکر سخن گو
عجب گر ملک روم و چین نگیردنگار ترک رو با خال هندو
زمن چون شیر از آتش می گریزدبلی از سگ گریزان باشد آهو
نهاده دام اندر حلقه زلففگنده تاب در زنجیر گیسو
ایا چون ساحری کار تو مشکلایا چون سامری چشم تو جادو
اگر در گلشن آیی، سرو آزادزند در پیش بالای تو زانو
کسی را وصل تو گردد میسرکه جان بر کف بود زر در ترازو
اگر چه آسمانش پشت باشدنیارد با تو زد خورشید پهلو
کسی کو پیش گیرد کار عشقتنهد کار دو عالم را بیکسو
جفای تو وفا باشد ازیراز نیکو هرچه آید هست نیکو
از آن ساعت که تیر غمزه خوردممن از دست کمانداران ابرو
هماندم سیف فرغانی بدانستکه جرم عاشقان جرمیست معفو