گنج

شمارهٔ ۴۵۴

از تو تا کی حال ما باشد چنینبا تو خود حالی کرا باشد چنین
هرزمان عشق توام گوید بطنزبه کنم کار تو تا باشد چنین
گویمش خون شد دل من درغمتگویدم غم نیست تا باشد چنین
هرکس از عشق تو دارد حاصلیبنده بی حاصل چرا باشد چنین
من چو درعشق ازکسی کمتر نیماز تو می پرسم روا باشد چنین؟
من درین اندیشه ام کاندر جهانهیچ خوبی بی وفا باشدچنین؟
خود نپندارم وفا آید ز منرو ومویی گر مرا باشد چنین
بوسه یی درخواست کردم ز لبشگفت یعنی بی بها باشد چنین؟
گفتمش جان می دهم، خندید و گفتبوسه ارزان ترا باشد چنین؟
از چو شاهی تو که کس همچون تو نیستهمچو من کس را سزا باشد چنین؟
دلبرا مپسند کز درگاه توسیف فرغانی جدا باشد چنین