گنج

شمارهٔ ۴۳۹

ای دل ار جانان خوهی جان ترک کنیک جهت شو ملک دو جهان ترک کن
جان دهی جانان ترا حاصل شودگر دلت جانان خوهد جان ترک کن
اندرین ره هرچه بینی غیر دوستجمله کفرست ای مسلمان ترک کن
دوست خواهی ملک دنیا گو مباشیوسف آمد بیت احزان ترک کن
شد عزیز مصر، یوسف را بگوی:ملک خواهی راند زندان ترک کن
هرچه موری را بیازارد زتوگر بود ملک سلیمان ترک کن
هرچه با آن مر ترا سرخوش بودپای بر فرقش نه وآن ترک کن
تا سرت باشد گریبان بایدتسر بنه وآنگه گریبان ترک کن
تا لب شیرین او شیرت دهدطفل این ره مباش ودندان ترک کن
تشنه بر خاک در جانان بمیرور بگوید آب حیوان ترک کن
سیف فرغانی گرت دشوار نیستهرچه غیر اوست آسان ترک کن