گنج

شمارهٔ ۴۴۰

عشق را حمل بر مجاز مکنجان ده ار عاشقی وناز مکن
با خودی گرد کوی عشق مگردمؤمنی بی وضو نماز مکن
دست باخود بکار دوست مبربسوی قبله پا دراز مکن
با چنین رو بگرد کعبه مگردجامه کعبه و نماز مکن
چون دلت نیست محرم توحیدسفر کعبه و حجاز مکن
از پی تن قبای ناز مدوزمرده راجز کفن جهاز مکن
قدمت در مقام محمودیستخویشتن بنده ایاز مکن
راز در دل چو دانه در پنبه استهمچو حلاج کشف راز مکن
بنسیمی که بر دهانت وزدلب خود همچو غنچه بازمکن
بازکن چشم تا ببینی دوستچون بدیدی دگر فراز مکن
تا توانی چو سیف فرغانیعشق را حمل بر مجاز مکن