گنج

شمارهٔ ۴۲۹

طریق عشق جانان چیست در دریای خون رفتنمدان آسان که دشوارست ره بی رهنمون رفتن
گرت همت بدون او فرو آمد برو منشینکه راه عشق نتوانی بهمتهای دون رفتن
نیایی در ره مردان مگر کز خود برون آییوگر همت شود مرکب توان از خود برون رفتن
اگر اندیشه هر کس برون آری ز دل زآن پسهمه کس را چو اندیشه توانی در درون رفتن
براه آنگه رود مرکب که گیرند از وی اشکالشزخود اشکال برگیری نیامد زین حرون رفتن
اگر چون خاک ره خود را بزیر پای سیر آریتوانی بر هوا آنگه چو چرخ آبگون رفتن
زبهر بار عشق اوتو خود را گاو گردون کنکه بی این نردبان نتوان برین گردون دون رفتن
نگویم بعد ازین کز خود چو موی از پوست بیرون آکه این دشوار و آسانست اندر رگ چو خون رفتن
ور این حالت میسر شد بیاسا سیف فرغانیکه رنج مرکب و مردست از منزل فزون رفتن