گنج

شمارهٔ ۴۲۵

ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانانتا من دمی برآرم اندر کنار جانان
در خواب کن زمانی آسودگان شب راکآن ماه رو نترسد زآواز صبح خوانان
ای کاشکی رقیبان دانند قیمت توگل را چه قدر باشد در دست باغبانان
کار رقیب مسکین خود بیش ازین چه باشدکز گله گرگ راند همچو سگ شبانان
در عشق صبر باید تا وصل رو نمایداینجا بکار ناید تدبیر کاردانان
پیران کار دیده گفتند راست نایدپیراهن تعشق جز بر تن جوانان
لب بر لب چو شکر آن را شود میسرکو چون مگس نترسد از آستین فشانان
رفت از جفای خصمان سرگشته گرد عالمآن کو بگرد کویت می گشت شعرخوانان
زافغان سیف ای جان شبها میان کویتخفته خبر ندارد سر بر کنار جانان