شمارهٔ ۴۰۷
درعشق دوست ازسر جان نیز بگذریمدریک نفس زهر دو جهان نیز بگذریم
مالی کزو فقیر وغنی را توانگریستدرویش وار ازسر آن نیز بگذریم
گر دل چو دیگران نگرانی کند بغیردرحال ازین دل نگران نیز بگذریم
قومی نشسته اند بر ای جنان وحوربرخیز تا زحور وجنان نیز بگذریم
ازلامکان گذشتن اگرچه نه کار ماستگر لا مدد کند زمکان نیز بگذریم
هرچند ازمکان بزمانی توان گشتوقتی بود که ما ز زمان نیز بگذریم
این عقل وبخت ازپی دنیا بود بکارازعقل پیرو بخت جوان نیز بگذریم
باشدکه باز همت ما پر برآوردتا زین شکارگاه سگان نیز بگذریم
بیچاره سیف ذوق خموشی نیافتستتا(خود)زنظم این سخنان نیز بگذریم