گنج

شمارهٔ ۴۰۶

ما دل برای دوست ز جان برگرفته ایمچشم طمع ز هر دو جهان برگرفته ایم
ما را ز جوی دوست دهن تر نمی کندآبی که همچو سگ بزبان برگرفته ایم
ما را نبود چون دگران خوشه چین (کسی)چون مرغ دانه یی بدهان برگرفته ایم
از وی مدد خوهیم که از بارگاه اوباری که بردنش نتوان برگرفته ایم
ای تو بدست لطف سبک کرده بارهااز تو مدد، که بار گران برگرفته ایم
چیزی دگر مخوه که ز دیوان عشق ماخود را باین قدر بضمان برگرفته ایم
خاک در ترا بسر انگشت آرزوگویی که چون ادام بنان برگرفته ایم
گفتی برو بنه سر و برگیر دل ز غیردیرست کین نهاده و آن برگرفته ایم
چون برگرفت تشنه بلب آب را ز جویما از در تو خاک چنان برگرفته ایم
گر سیف از تو همچو نگین پایدار شدما از نگین چو شمع نشان برگرفته ایم