گنج

شمارهٔ ۳۵۳

در گلستان گرنباشد شاهد رعنای گلخاک پای تو بخوش بویی بگیرد جای گل
شمه یی از بوی تو پنهانست اندر جیب مشکپرتوی از روی تو پیداست درسیمای گل
نسبت رویت بگل کردند مسکین شاد گشتزین قبل از خنده می ناید بهم لبهای گل
زیبد ارگل عالم آرایی کند همچون بهارکز رخ تو پشت دارد روی شهر آرای گل
قالب گل راز حسن روی خود خالی ببخشورنه بی معنی نماید صورت زیبای گل
دربهار ای شاه بی یرلیغ قاآن رختهمچو آل لاله کی رنگین شود تمغای گل
حسن رویت کرد اندر صفحهای گل عملهمچو اوراق کتب پر علم شد اجزای گل
زآرزوی قد وخد تو نشست و اوفتادلاله اندر زیر سرو وژاله بر بالای گل
ماه یا خور کی شود درخوب رویی همچو توخار هرگز چون بود در نیکویی همتای گل
با وجود تو که از تو گل خجل باشد بباغخود کرا سودای باغست وکرا پروای گل
کار تو داری که با بخت جوان (و) حسن نوبعد یک مه پیر گردد دولت برنای گل
من چو مجنون دورم از لیلی خود واندر چمنوامق بلبل شده هم صحبت عذرای گل
سیف فرغانی بماند اندر سرت سودای دوستبلبلان را کی شود بیرون زسر سودای گل