شمارهٔ ۳۵۰
تنی داری بسان خرمن گلعرق از وی روان چون روغن گل
صبا از رشک اندام چو آبتفگنده آتش اندر خرمن گل
چمن از خجلت روی چو ماهتشکسته چون بنفشه گردن گل
گر از رویت بهار آگاه باشدپشیمان گردد از آوردن گل
بسیل تیره ابر نوبهاریبریزد آب روی روشن گل
غم تو در گریبان دل منچو خار آویخته در دامن گل
منم از خوردن غمهای تو شادچو زنبور عسل از خوردن گل
اگر از خاک کویت بو بگیردقبای غنچه و پیراهن گل
چو در برگ از خزان زردی فزایدز روح نامیه اندر تن گل
مها از سیف فرغانی میازارنخواهد عندلیب آزردن گل
گلت را همچو بلبل دوست دارستجعل باشد نه بلبل دشمن گل