شمارهٔ ۳۳۹
ای نرگس تو مست و لب تو شراب رنگگل در چمن ز روی تو کرد اکتساب رنگ
من تشنه وصال توام لطف کن مراسیراب بوسه کن بلبان شراب رنگ
تو رنگ روی خود بنقاب از رهی مپوشکز روی تو اثر کند اندر نقاب رنگ
گر پرتوی ز روی تو بر آسمان فتدگیرد ز عکس او چو شفق آفتاب رنگ
چون گل ببوی من همه آفاق خوش شودگر من چو میوه گیرم از آن ماهتاب رنگ
ما را بتست نسبت و همچون تو نیستیمگل رنگ دارد و نبود در گلاب رنگ
اجزای خاک و آب چو وارست بعد از آندیگر بذات او نگرفت انتساب رنگ
ما را دلی پر آتش سوداست تا تراپیراهن از هواست بر اندام آب رنگ
مطلوب عاشقان ز سخن ذوق نام تستمقصود تشنگان نبود از جلاب رنگ