گنج

شمارهٔ ۲۹۶

لب گل در تبسم آمد بازبلبل اندر ترنم آمد باز
دهن بی زبان گل ز صبابی لب اندر تبسم آمد باز
بلبل از بهر سرگذشت فراقبا گل اندر تکلم آمد باز
این همه چیست هیچ می دانیحسن را عشق در دم آمد باز
بر زمین گشت آسمان گون رااینک از لاله انجم آمد باز
از شکوفه درخت قند ز رنگبا زبرپوش قاقم آمد باز
بر گریبان گل چو گوی گرهغنچه چون تکمه سرگم آمد باز
بود چون مار مهره یی وزخارنیش بر دم چو کژدم آمد باز
سبزه صحرا چو چشم روشن کردرونقش بهر مردم آمد باز