گنج

شمارهٔ ۲۷۰

ای دل از دوست جان دریغ مدارجان از آن دلستان دریغ مدار
ماهرویا تو هم ز روی کرمنظر از عاشقان دریغ مدار
آفتابی بر آسمان جمالنور خویش از جهان دریغ مدار
من ز چشم بدان رقیب تواممیوه از باغبان دریغ مدار
طوطی خوش سخن منم، از منشکری زآن لبان دریغ مدار
لب نوشینت آب حیوان استآب از تشنگان دریغ مدار
مست خواب است چشم مخمورتخواب از پاسبان دریغ مدار
لب به دندان من سپار و بخسبرطب از استخوان دریغ مدار
صحبت از ناکسان دریغت نیستسخنی از کسان دریغ مدار
بر در توست سیف فرغانیزآن گداپیشه نان دریغ مدار
از تو ما را سلام یا دشناماین اگر نیست آن دریغ مدار