گنج

شمارهٔ ۲۶۵

ای ترا پای بر سر خورشیدسایه تست افسر خورشید
گرچه سایه ترا زمین بوسدزآسمان بگذرد سر خورشید
نیکوان جمله چاکران تواندذرها جمله لشکر خورشید
سوی تو هر شبی که جامه چرخدر گریبان کشد سر خورشید
نامهای نیاز هر ذره استزیر بال کبوتر خورشید
در غم تست استخوان هلالضلع پهلوی لاغر خورشید
ای چو مه از شعاع چهره تویافته نور پیکر خورشید
بر درتو زمن نماند اثرمحو شد سایه بر در خورشید
من نیم در خور تو وچه عجبسایه گر نیست در(خور) خورشید
جز بنامت نمی زند در کانسکه بر سیم زرگر خورشید
بیخ مهرتو کاشته در دلدایه تخم پرور خورشید
پیش روی تو ماه آینه ییستپیش روی منور خورشید
پرتوی بر زمین فتد چو نهندآیینه در برابر خورشید
گر کند سایه تو تربیتشذره گردد برادر خورشید
مدح تو گفت سیف فرغانیذره یی شد ثناگر خورشید