شمارهٔ ۲۳۸
با رخ خوب تو قمر چه بودبالب لعل توشکر چه بود
پیش گفتار تو شکر چه زندپیش رخسار تو قمر چه بود
آرزو دارم از تو من نظریخود مرا آرزو دگر چه بود
وعدها کردی و نکرد وفاای بخیل آخر این قدرچه بود
جان دهم در بهای وصل تو لیکقیمت جان مختصر چه بود
گوهر کان جسم ما جانستچون بدادیم قدر زر چه بود
بدهان دلی زجان شده سیربخورم جز غم تو هرچه بود
چند گویی بمن که خواهم رفتآخر این رفتن تو برچه بود
غرضت قصد سیف فرغانیستورنه مقصودت ازسفر چه بود