گنج

شمارهٔ ۲۳۷

دوشم اسباب عیش نیکو بودخلوتم با نگار دلجو بود
اندران خلوت بهشت آیینغیر من هرچه بود نیکو بود
با دلارام من مرا تا روزسینه بر سینه روی بر رو بود
سخنش چاشنی شکر داشتدهنش پسته سخن گو بود
نکنی باور ار ترا گویمکه چه سیمین بر و سمن بو بود
بود در دست شاه چون چوگانآنکه در پای اسب چون گو بود
آسیای مراد را همه شبسنگ بر چرخ و آب در جو بود
من بنور جمال او خود راچون نکو بنگریستم او بود
زنگی شب چراغ ماه بدستپاسبان وار بر سر کو بود
دوری از دوست، سیف فرغانیگر زتو تا تو یک سر مو بود