شمارهٔ ۲۳۶
گر جمله شهر صورت و روی نکو بودکو صورتی که این همه معنی درو بود
خرم دل بهشتی و خوش عالمی بهشتگر در بهشت حور باین رنگ و بو بود
در سجده گاه بندگی تو چو آسمانپیش تو بر زمین نهد آن را که رو بود
آن کو بر آستانه کویت مقیم نیستچون کلب دربدر چو گدا کو بکو بود
خو کرده با وصال ترا ای فرشته خواز خود بهجر دور کنی این چه خو بود
آن زلف بسته گر بگشایی و هر دمیبر دوش افگنی سرش از پا فرو بود
بوی شراب عشق تو آید ز جان منگر جسم خاک باشد و خاکش سبو بود
گفتم بسی و میل نکردی بسوی سیفگل را چه میل بلبل بسیار گو بود
با عاشقان خویش جفاها کند بسی«ناچار هرکه صاحب روی نکو بود»