گنج

شمارهٔ ۲۳۰

بتی که بر همه خوبان امیر خواهد بودگمان مبر که کس او را نظیر خواهد بود
گرم ملوک جهان بندگی کنند بطوعمرا ز خدمت او ناگزیر خواهد بود
زقوس ابروی تو چون ز خاک برخیزمنشانه وارم در سینه تیر خواهد بود
بحسن یوسفی و زآب دیده چون یعقوبکسی که بی تو بماند ضریر خواهد بود
ز هجر یوسف یعقوب چشم پوشیدهببوی پیراهن آخر بصیر خواهد بود
نه مرد عشقم اگر شادی دو کون مراچنانکه انده تو دلپذیر خواهد بود
برای تحفه چو صاحب دلان درین حضرتحدیث جان نکنم کآن حقیر خواهدبود
بیاد روی تو در جمع عاشقان اولکسی که جان بدهد این فقیر خواهد بود
بکوی عشق تو بیچاره سیف فرغانیجوان درآمد و از غصه پیر خواهد بود
گمان مبر که درین روز هیچ چیز او رابرون ناله شب دستگیر خواهد بود