گنج

شمارهٔ ۲۲۹

آن زمانی که ترا عزم سفر خواهدبودبس دل و دیده که درخون جگر خواهدبود
همچو من خشک لبی از سر کویت نرودگر فراق تو نه بادیده تر خواهدبود
مرو ای دوست که مرناوک هجران ترادردل مانه که درسنگ اثر خواهد بود
مرو ای دوست مرو ور بروی زود بیاکه مرا چشم بره گوش بدر خواهد بود
صفحه عارض خوش خط توچون یاد کنمهمچو اعراب دلم زیروزبر خواهد بود
ای ز خورشید سبق برده بدان روی بگوکه شب هجر ترا هیچ سحر خواهد بود؟
سیف فرغانی در عشق تو می گفت مگرشاخ اومید مراوصل تو برخواهد بود
در ضمیرش نگذشت آنک درخت عشقتآن نهالیست که هجرانش ثمر خواهدبود