گنج

شمارهٔ ۲۰۸

چه مرد عشق تو باشند خودپرستی چندببین چه لایق این ذروه اند پستی چند
اگر پرستش یارست عشق را معنیچگونه یار پرستند خودپرستی چند
بنقل مجلس وصلت چه لایق اند ایشانکه خمر عشق تو ما خورده ایم مستی چند
حدیث دنیی و عقبی مپرس از عشاقکه هست و نیست ندانند نیست هستی چند
مزن قفای جفا گرچه دست حکمت هستگشاده بر سر بیچاره پای بستی چند
مرا ولایت وصلت شود میسر اگرز حملهای تو بر من فتد شکستی چند
بپای رغبت برخیزم از سر دو جهانبود که دست دهد با توام نشستی چند
بر آن امید برین نطع پای بر جایمکه شاه عشق تو ماتم کند بدستی چند
ببوی ماهی مقصود سیف فرغانیدر آبگیر تمنا فگند شستی چند