شمارهٔ ۱۸۷
دین و دنیا از آن من باشداگر او دلستان من باشد
دارم از جان خویش دوسترشاگر آن دوست جان من باشد
آن حلاوت که در لبست او رااگر اندر لبان من باشد
من گمان می برم که روح القدسهر شبی میهمان من باشد
من گدایم برین درو روزیملک کونین نان من باشد
گر شبی مر سگان کویش راطعمه از استخوان من باشد
بگزارم خراج هر دو جهاناگر او در ضمان من باشد
خویشتن را بجان زیان کنم ارسود او در زیان من باشد
ننویسم به جز حکایت دوستتا قلم در بنان من باشد
غزلکهای اینچنین شیریندستکار زبان من باشد
همه اشعار سیف فرغانیچون ببینی از آن من باشد