گنج

شمارهٔ ۱۸۵

دل زنده بدرد عشق باشدبی درد چه مرد عشق باشد
چون روح نمیرد آن دلی کوبیمار ز درد عشق باشد
دل از همه نقشها شود پاکتا مهره نرد عشق باشد
از خاک چو لاله سرخ رویدآن روی که زرد عشق باشد
با خاک چه کار دارد آن رویکآلوده بگرد عشق باشد
با جان جهان کجا شود جفتآن مرد که فرد عشق باشد
گردن نکند تحمل سرآنجا که نبرد عشق باشد
دل پاک شود ز خار هستیتا گلشن ورد عشق باشد
زین درد بمرد سیف اگر چهدل زنده بدرد عشق باشد