گنج

شمارهٔ ۱۴۳

نسیم باد بهاری گر اتفاق افتدکه ره گذار تو بر جانب عراق افتد
چو بگذری بسر کوی یار من برسانسلام من اگرش هیچ بر مذاق افتد
بدان نگار که گرماه روی او بیندشب چهارده ازشرم در محاق افتد
وگر بپرسدت از حال و روزگار دلمبفرصت ار نفسی با تو هم وثاق افتد
بگو چگونه بود حال آنکه دور از توزآب وصل تو درآتش فراق افتد
دلش گداخته از راه دیدگان بچکدچودر حدیث توبا وصف اشتیاق افتد
بیادگار دل تنگ ما نگه می دارکه باز وصل من وتوکی اتفاق افتد