گنج

شمارهٔ ۱۴۲

خوشا دلی که چو تو دلبرش بدست افتدزخمر عشق تو یک ساغرش بدست افتد
چو با کسی تو بیک بوسه در میان آییکنار حور ولب کوثرش بدست افتد
سزد که از پر طاوس بادزن سازدهر آن مگس که چوتو شکرش بدست افتد
مشام روح معطر کند نسیم صباگرآن کلاله (عنبرچه اش) بدست افتد
کسی که پای ارادت نهاد بر در توبهر قدم که زند صد سرش بدست افتد
مقیم کوی ترا گر بهشت باشد جایکدام جای ازین خوشترش بدست افتد
مرا چه آرزوی پای زشت طاوس استچو در میانه مصحف پرش بدست افتد
چو دوست دست دهد مال گو برو از دستصدف نخواهم چون گوهرش بدست افتد
باهل دل نرسد جان نفس تن پروروگرچه دلبر جان پرورش بدست افتد
کجا چو زهره زند گر به ناخنی باصولوگرچه بربط خنیا گرش بدست افتد
درین مصاف بر اعدای خود ظفر اوراستکه خویشتن کشد ار خنجرش بدست افتد
شکست یابد لابد بکوری نمرودخلیل را چو بت آزرش بدست افتد
بزیر پای نهد مرد ره چو هشت بهشتوگرچه پایه هفت اخترش بدست افتد
شکسته بسته دلی داد سیف فرغانیچو جان فدا کند ار دیگرش بدست افتد