گنج

شمارهٔ ۱۱۲

ماه پیش رخ تو تاب نداشتتاب روی تو آفتاب نداشت
عقل با عشق تو ثبات نکردشمع آتش بدید وتاب نداشت
عاشق روی همچو خورشیدتشب چو چشم ستاره خواب نداشت
آنچنان روی چون توان دیدنکه به جز نور خود نقاب نداشت
در جهان هیچ چیز جز عشقتبهر مستی ما شراب نداشت
دل که در وی نباشد آتش عشقچشمه زندگیش آب نداشت
بزبان کرم سگم خواندیچون منی حد این خطاب نداشت
عاقل از عشق هیچ بهره نیافتخارجی مهر بو تراب نداشت
عقل اگر چند عقدها حل کردمشکل عشق را جواب نداشت
علم بی عشق هیچ سود نکردعمل مبتدع ثواب نداشت
بر در دوست سیف فرغانیبجز از خویشتن حجاب نداشت