شمارهٔ ۱۰۸
گشت روی زمین چو صحن بهشتاز رخ خوب یار حور سرشت
دیده از دل کن وببین دیدارای قصارای همت تو بهشت
بر گل از روی لاله رخ که نمودبر مه از مشک سوده خط که نوشت
حسن رویش زخط نگردد کمرخ ماه از کلف نگردد زشت
یار من در میانه خوبانهمچو لاله است در میانه کشت
بر رخ لاله رنگ او خالیستهمچو نقطه بر آتش از انگشت
عشق او در دل آن اثر داردکآب در خاک و آتش اندر خشت
چون منی ذکر غیر او نکندکرم قز ریسمان نداند رشت
دل نگهدار سیف فرغانیزآنکه در کعبه بت نشاید هشت