بخش ۶۴ - الوحدة خیر من جلیس السوء، والجلیس الصالح خیر من الوحده
دوستیت مباد با نادانکه بود دوستیش کاهش جان
این مثل زد وزیر با بهمندوست نادان بتر زصد دشمن
بشنو این نکته راکه سخت نکوست مار، به دشمنت که نادان دوست
تا توانی رفیق عام مباشپختهٔ عشق باش و خام مباش
که همه طالب جهان باشند بستهٔ بند آب و نان باشند
همگان بی خبر زمبدع خویش واگهی نه که چیستشان در پیش
عاشق خورد و خواب و پوشش بس تابع شهوت و هوا و هوس
یار خاصان نه آن نه این جویند از پی او بقای جان جویند