بخش ۸ - التمثّل فیالاجتهاد
ابن خطّاب آن به مردی فردکعب احبار ازو روایت کرد
گفت اگر نه ز بهر این سه خصالبودیی بودمی حیات وبال
کردمی اختیار خود را مرگاین حیاتم دگر نبودی برگ
لیکن از بهر این سه خصلت رامیپسندم حیات و مهلت را
کعب گوید که گفتمش ای میراین سه خصلت بگو و باز مگیر
گفت عمّر یکی که گه گاهیدر سبیل خدای هر راهی
میدویم و جهاد میجوییمدر ره غزو شاد میپوییم
دوم آنست کز پی طاعتسر به سجده بریم هر ساعت
گاه و بیگه خدای میخوانیمبه خدایی ورا همی دانیم
سیم آن کین جماعت مشتاقکه جلیساند بیریا و نفاق
سخن حق ز ما همی شنوندهمچو مرغ گرسنه دانه چنند
یا چو ریگی که تفته گشت از تابآب یابد خورد به سیری آب
از پی این سه خصلتم دلخوشبر سرِ آب پای در آتش
به حیات از برای خلق خدادادم از بهر کردگار رضا
گرنه از بهر این سه حال بُدیزین حیاتم بسی ملال بُدی