گنج

بخش ۲۲ - اندر بد دلی خویش گوید

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۰ بیت
منم اندر ولایت خسروهمچو خفّاش بد دل و شب‌رو
روز از بددلی چو خفّاشمکه نخواهم که صید کس باشم
دلم از نیک و بد رمان باشدزانکه هشیار بدگمان باشد
اهل صورت بدند و نزد خردهرکه از بد گریخت نبود بد
کام چون نیست گان تیز بهستهمچو ناوک ز کژ گریز بهست
مرد کز ابلهان نهان باشددر چنین جای جای آن باشد
نه بجست از بلای بدکاریمصطفی با عتیق در غاری
یک جهان پر بغیض و کافر دلبرحقم گر بترسم از باطل
چنگل باز را همی دانمدر هوا مرغدل چنین زانم
نز پی دانه مرغکی صدباربنگرد پیش و پس یمین و یسار
از پی آن چنان بداندیش استکش غم جان ز عشق نان بیش است
جای آن هست کش غم تلف استکه جهان گرسنه است و او علف است
هست معذور اگر بداندیش استکه جهان را بدی ز به پیش است
غم جان چون به خدمت تو درمآنکه هرگز نخورده‌ام نخورم
هیچ مگزین به دوستی خس راکو کسی کو کسی بود کس را
پس در این روزگار نزد خردنیک تست آنکه زوت نبود بد
به خدا ار بدیده‌ام روزیزین همه خلق محتشم گوزی
تا بدانسته‌ام که مردم چیستاندر آن حیرتم که مردم کیست
کرده‌ام اختیار غفلت و جهلزین چنین عالمی پر از نااهل
بر جهان دهر عزل نیکان خواندبد فزون گشت و نیک هیچ نماند