بخش ۱۱ - اندر مدح خواجهٔ عمید احمدبن مسعود تیشه و وصف حال خانهای گوید که از جهت حکیم سنایی کرده بود و اسباب مهیّا گردانیده
دوستی مخلص اندرین شهرمکرد از صدق و دوستی بهرم
خانهای بهر من به رحمت دلکرد و یک دست جامه خانه ز ظل
سقف او وقف خانهٔ افلاکخوانده در صحن مالکالاملاک
خشت او از بهشت داده خبرخاکش از باد و آب برده اثر
از برای دلِ منِ رنجورکرده یک دست جامه خانه ز نور
این نه عیبست نزد هشیارانزانکه بس خفتهاند بیداران
هست تنهایی اندرین منزلحجرهٔ جان و سبز خانهٔ دل
من به تنهایی اندرین بنیادبا دلی پر ز غم نشستم شاد
من درین خانهٔ خجسته نهادبودم از پشت عقل و روی نهاد
نقش آن خانهٔ بهی بارشخلل بام بود و دیوارش
واندر آن خانه مونس از همه کسسایهٔ خانهٔ من و من و بس
خانه تاریک و مرد بیمایهسایهای باشد از بر سایه
مونس من درین چنین خانهخاطر تیز و عقل فرزانه
اندرین خانه بیشر و شورمراست خواهی چو مرده در گورم
هر سخن کان به جای خود باشدکاتب الوحی آن خرد باشد
در تماشای فکرت از اغیارسایهٔ خانه هم نیابد بار
نبود همچو موش مرد سخنسایه پرورد و خانه ویرانکن
مرد قانع نه مرد لوس بُوَدکز طمع گربه چاپلوس بُوَد