بخش ۱۳ - اندر مذمّت برادران گوید
دوست جو از برادران بگسلکه برادر کند پر آذر دل
کِه بود غمز بر پدر خواندمِه بود بر تو خواجگی راند
تا پدر زنده با تو دمسازستچون پدر مرد خصم و انبازست
گر دو نیمه کنی برو سیمتور نه در دم کند به دو نیمت
نه برادر بود به نرم و درشتکز برای شکم بود هم پشت
عقل نبود برادری کردناز پی رنج دل جگر خوردن
رنج دل باشد و عنای جگربه برادر دویدن از مادر
نه قبولش خوش و نه کردن ردهمچو اعراب و همزه بر ابجد