بخش ۱۲ - اندر خویشان گوید فیمذمة الارقاب که: الاقارب عقارب، والاخ فخ، والعمّ غمّ، والخال وبال، والختن محن
این گُره را که نام کردی خویشهریکی گزدمند با صد نیش
سرگران همچو پای در خوابندپردهدر همچو تیز درآبند
از ره مرگ و جسک ماده و نرآرزومند مرگ یکدیگر
از جفا زشت گوی یگدگرندوز حسد عیب جوی یکدگرند
اهل علّت نه خویش یکدگرندهمچومهتاب خیش یکدگرند
در ضیاع و عقار خویشان رابشناسی چو گرگ میشان را
گرچه ایشان اقاربند همهدر اقارب عقاربند همه
نیک گفت این سخن حکیم عربنبود خویش اهل ناز و طرب
این مثل را نگر نداری سستکه اقارب عقاربند دُرست
خویش نزدیک همچو ریش بُوَدبیش کاویش رنج بیش بُوَد
همه لرزنده در عنا و عذابچون زر و سیم سفله بر سیماب
آشکارا چو گربه بر سرِ خوانزیر برتر چو موش در انبان