گنج

بخش ۱۴ - اندر مذمّت خواهران گوید

ور ترا خواهر آورد مادرشود از وی سیاه روی پدر
تو ز میراث ربعی او را دهفحلی آور ورا سبک مسته
گر تو ناری خود آورد بی‌شکبنویسند بی‌حضور تو چک
نشناسد ز هیچ مرد گریزنکند خود ز مرد و زن پرهیز
هم ز ده سالگی گرد در سرشوهر و مال و چیز و زرّ و گهر
زان هوسش خیره لعبت آرایدکیر و کالای را همی باید
جامه بر تن درد همی به ستیزمانده در انتظار مال و جهیز
ور کنی در جهیز او تأخیرهمه توفیر تو شود تقصیر
نام و ننگت به باد بردهد اوبر سرت زود خاک برنهد او
مرد بیگانه گردد از خانهخانه‌ات پر شود ز بیگانه