بخش ۹ - حکایة فی عفوالملک و عدله
احنف قیس بهر جمعی اسیرگفت کین بستگان برِ تو امیر
گر بحقند بسته حلمت کوور خود از باطلند علمت کو
عفو کان هست اصل دینداریاز برای چه روز میداری
تو ظفر خواستی خدایت داداو ز تو عفو خواست ناری یاد
هست نزد خدای و خلق ای شاهشکر قدرت قبول عذر گناه
علم او نوش حلمشان بچشیدعلم او بار جُرمشان بکشید