گنج

بخش ۳۹ - ذکر انقطاع نسب

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۸ بیت
آدم پاک را برآر از گِلچشم روشن مدار و تاری دل
به خدای ار بود ز بهر شرفاز خلیفه خدای چون تو خلف
گر تو اینجا نسب درست کنیبر خود آن راه نار چُست کنی
صبر کن تا درین سرای مجازاز پی آز و غم نه از پی ناز
بر کشندت به دست عافیتیآخر این پوستهای عاریتی
تا چو از خاک خود برون آییتا در آن دم ز آب چون آیی
راد مردی گزین تو با دل خوشهمچو سفله مباش خواری کش
اهل دنیا به خوبی و زشتیخفتگانند جمله در کشتی
بادبان برکشیده بهر سفرخاک تیره ز آب و نار شمر
غافل از روی جهل و از ادبیرابلقان سوارکُش در زیر
کی بایستد مگر دَمی به غروراز خدای و ز خلق یکسر دور
هرکه گشت از غرور و غفلت مستنیکی آن جهان بداد ز دست
نه شتاب آیدت به کار و نه صبرزانکه بشتافت و صبر کرد آن گبر
هادی ره به جز هدایت نیستوآن طریق اندرین ولایت نیست
کی غم بوسه و کنار خوردهرکه او کوک و کو کنار خورد
علم دین کان به غفلتی شنوینکند اعتقاد و دینت قوی
لالهٔ غفلتی نه‌ای بندهدل سیه عمر کوته و خنده
تا بنگذشت عاقل از آتشکی برآید ز جانش خندهٔ خوش