بخش ۴۰ - صفةالمغرورین فی دارالدّنیا
آن شنیدی که حامد لفافدر حریم حرم چو کرد طواف
ناگهی باز خورد بر وی پیرآنکه در عصر خود نداشت نظیر
گفت شیخا بگوی تا چونیتا به رنج زمانه مرهونی
گفت حالم سلامت و خیرستلفظ من سال و ماه لاضیرست
گفت ویحک سخن خطا گفتیهمچو نادان به خود برآشفتی
آدمی خیر آنگهی داردکه صراط دقیق بگذارد
تو هنوز از صراط نگذشتیخیر چون باشد ای دد دشتی
بعد از آن در بهشت چون رفتیاز سلامت تو بهره بگرفتی
ناشده در بهشت و دار سلامچون سلامت بُوَد نیافته کام
چون از این هر دو فارغ آیی توآنگهی خیر را بشایی تو
ایمن از هر نهاد زشت شویبه سلامت چو در بهشت شوی
مر ترا هست هر دوان در پیخویش را خیر گفته عزّ علی
از حقیقت چنان به دل دوریکه نهای اوستاد مزدوری
یک زمان از نهاد خود برخیزدر رکاب محمّدی آویز
آنچه گفتهست شرع آمده گیروآنچه مقدور کائن آن شده گیر
یک زمان شرع را متابع شوپس مرفّه به دشت در بغنو