گنج

بخش ۳۸ - حکایت در ظالم و مظلوم

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۷ بیت
کودکی با حریف بی‌انصافگفت کای سر به سر دغا و خلاف
تو درازی و نیز در یازیپس همان به که گَوز کم بازی
اندرین شاهراه بیم و امیددایهٔ جسم تست دیو سپید
شب و روز از پی غذای تنتمانده پستان دیو در دهنت
که هوای هلاکت اندیشتسر پستان سیه کند پیشت
کو یکی مادری که از سرِ دردکودک از شیر باز داند کرد
کردت ارچه چو گَوز بُن گردنشیرِ پستان غافلی خوردن
ناگهی بینی از درِ بستاناجل آید سیه کند پستان
شیر خوردنت امل دراز کنداجلت خو ز شیر باز کند
دل خورد شیر او چو گاو سبوسنزد عامی چو پارسا سالوس
باز کن خو ز شیر خوردن پُرطمع از شیر ماده گاو ببُر
بر سر پل دل وطر چه بُوَددر سرای خطر بطر چه بُوَد
طین که ابلیس داشت از وی ننگتو چو دینش گرفته در بر تنگ
زآدمی قبله عقل و دین دارینه نباتی که قبله طین داری
نبوی پیش جهل دست آموزبر همه آرزو شوی پیروز
دل ز گل بگسل ار یقین داریدور کن کین ز دل چو دین داری
گر تو در خطّهٔ خطر شب و روزبا خرد همچو طفل باز گَوز
خانهٔ جغد را بکوشیدیبه گچ و سنگ و نقش پوشیدی
سال طوفان و خانه آشفتهتو درو گاه مست و گه خفته
نه که چون ژاله‌ای فرو باردخانه را بر سرت فرود آرد
روز و شب گاه و بیگه از بارانغافل از راه آب و ناودان
چون ترا برد در سفر طوفانبر تو خندند نقش و گچ پس از آن
بر دکان فریب و تلبیستدست خوش یافتست ابلیست
هم ز دست خودت در این بنیادپای در گل بماند و سر بر باد
هست از او امر و نهی و آرو میاراز تو بیشه است عمر دست افزار
آنچه سود آید او برد به درستوآنچه باشد زیان ز مایهٔ تست
ناگرفته به رشوت از دین نوررایگان دیو را شده مزدور