بخش ۳۳ - التمثّل فیالانسان و عمله
آن نبینی که پادشهزادهکه ورا ملکتست آماده
باشد اندر سرای و حجرهٔ خاصبر سرش خادمان با اخلاص
تا به بازی فراش نگذارندسال و مه پاس او همی دارند
آن وشاقان پر فغان و فضولشده بر لهو یکدگر مشغول
در سرایی که بارگه باشدزحمت و انبُه سپه باشد
همه را بر فلک رسیده خروشبارگاه از فغانشان پر جوش
وآن ملکزاده ساعتی بیکارنبود بیرقیب و بیکردار
تا نپوید به راه ناواجبنبود بیاتابک و حاجب
نه به بازی و لهو پردازدنه نپرسیده گفتن آغازد
آن چنانش نگاه میداردکه یکی دم به هرزه برنارد
سرّ این چیست خود تو میدانیزانکه مقصود کار دو جهانی
مر ترا تخت ملک منتظرستاز عبث جمله بخت بر حذرست
تو گر از نسل آدمی به نسبپاکدار از عبث همیشه حسب
کار کن رنج کش بسان پدربازگردد ترا گهر به گهر
ورنه از آدمی ز شیطانیهرچه خواهی بکن تو به دانی
ای دریغا که قیمت تن خویشمیندانی سخن نگویم پیش