بخش ۱۵ - اندر مذمّت دنیا و برحذر بودن از آن فرماید
در جهانی چه بایدت بودنکه به پنگان توانش پیمودن
چیست دنیا سرای آفت و شرچون کلیدان زاولی به دو در
هست چون مار گَرزه دولت دهرنرم و رنگین و از درون پر زهر
طفل چون زهر مار کم داندنقش او را تتی تتی خواند
همه اندرز من به تو این استکه تو طفلی و خانه رنگین است
در غرورش توانگر و درویششاد همچون خیال گنج اندیش
تو که در بند او گرفتاریمیکش از بهر او چنین خواری
تو به امیّد فخر و روزبهیاز همه ناکسان دهر کِهی
نیست با وی وفا و معنی یاردیده و آزمودهای بسیار
جهل خس را پیامبری ندهدآز کس را توانگری ندهد
آز چون آتشست و تن چو حطبز آتش و نی موافقت مطلب
آز چون آتش است تن هیزمآب و آتش به هم چه آمیزم
آز بسیار خوار و مستحلستپادشا صورت و گدای دلست
چون سرابیست آز تشنه فریبهمچو سیلیست آز رخ بنشیب
خوردنش را چو کرد تشنه بسیچچون بدو در رسد نباشد هیچ
هست چون معدهٔ معاویه آزکه به خاک از تو دست دارد باز
آتشی را که دیو جنباندایزدش جز به خاک ننشاند