گنج

بخش ۱۴ - اندر زهد ریایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۳ بیت
زهد ورزی برای مُرداریپس چه گویی که من کیم باری
تو از این زهد توبه جوی نصوحورنه بی‌دل روی به عالم روح
چو تو سقمونیا خوری به نیازآنگه از ریدنت که دارد باز
در غم آن دمی که رفت از دستگری و خون گری که جایش هست
دور و نزدیک بی من و با منسطح آبست حافظ روغن
آن دبیری که خورد خیره صبررید چندانکه شد چو لاشه دَبر
باش تا دینش بازخواست کندتا چو خامه چگونه کاست کند
هرکه جویای عالم غیب استشمع در دست و اشک در جَیب است
تو نه نیکی نه قابل نیکیمرد کاکا و کو کو و کی کی
باش تا نقش عزّ نماید ذُلّباش تا عذر جزو خواهد کُل
گلبن از جور دی نماید خارباش تا گل نمایدت به بهار
فتوی اندر ره فتوّت نیستنَبوت اندر دم نبوّت نیست
چون فلک سال و مه ز نامردیگرد اجرام خویش می‌گردی