بخش ۴۰ - اندر بیان ظلومی و جهولی انسان کما قالاللّٰه تعالی: وحملها الانسان انّه کان ظلوما جهولا
هیچ بدنامی آدمی را پیشاز ظلومی و از جهولی خویش
چه حدیثست هرچه پیش آیدهمه از ظلم و جهل خویش آید
حق پسندست عالم و عادلبندهگه ظالمست و گه جاهل
آدمی با گنه شکستهترستپای طاوس چشم زخم پرست
کانکه گوید منم شده معصوماوست بر نفس خویشتن میشوم
کانکه خود را شکسته دل بیندخویشتن را به دل خجل بیند
اوست شایستهٔ خدای کریمایمن است از عذاب نار جحیم
گفت داود را خدای جهانکه منم یاور شکسته دلان
جان پاکان خزانهٔ فلکستجسم نیکان نشیمن ملکست
جسم تو گرچه ناپسندیده استشوخ چشمست لیک خوش دیده است
آدمی سر به سر همه آهوستظن چنان آیدش که بس نیکوست
عیب دارد دو صد هزاران بیشهنرش آنکه از بهایم پیش
گر بود زینتش ز عقل و ادبورنه هم با بهایم است نسب