بخش ۱۹ - اندر مذمّت شراب گوید
مرد دینی شراب تا چکندبط چینی سراب تا چکند
چیست حاصل سوی شراب شدناوّلش شرّ و آخرش آب شدن
کردهای تو به خاک کوی گرونرخ عمرش چو باد خویش دو جو
تو بدان آب دل مگردان خوشکو از آن آب رفت در آتش
همچو فرعون شوم گردن کشکز ره آب رفت در آتش
وآتشی کان بودت لونالونتکیه بر آب روی چون فرعون
گرچه بر روی قلزم از رشتیبر سر بحر میرود کشتی
مثل خمر خوارهٔ پیوستنزد عاقل کزین میانه بجَست
هست چون حقّهباز بیآزارکرده هنگامه بر سرِ بازار
در دل از سرِّ او سروری نههرچه او داد جز غروری نه
چون کند عربده ولی شکنستور سخاوت کند دروغ زنست
مست کو را دو خوش سخن باشدنور صبح دروغزن باشد
مست چون صبح کاذبست به فعلروز و شب همچو جاذبست به فعل