گنج

بخش ۱۶ - اندر مذمّت کسانی که به جامه و لقمه مغرور باشند

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۴ بیت
جامه از بهر عورت عامه استخاصگان را برهنگی جامه است
مر زنان راست جامه اندر خورحیدر و مرد و جوشن اندر بر
جامه بر عورتان پسندیدستجامهٔ دیبه آفت دیدست
مرد را در لباس خُلقان جویگنج در کُنجهای ویران جوی
مر زنان راست جامه تو بر تومرد را روز نو و روزی نو
چون نباشد ملامت و اتعاظبس بود جامهٔ برهنه حفاظ
مر زنان را برهنگی جامه‌استخاصه آن را که شوخ و خودکامه است
نیست زن را به جامه خانهٔ هوشبه ز عریانی ایچ عورت پوش
عورتانند جاهلان کِه و مِههرکه پوشیده‌تر ز عورت به
باقیی در بقای معنی کوشپنبه رو بازده به پنبه فروش
چکند عقل جامهٔ زیبانقش دیبا چه داند از دیبا
چه کُشی از پی هوس تن راگرمی عشق جامه بس تن را
دین به زیر کلاه داری توزان هوای گناه داری تو
با کلاه از هوای تن نَجهیسر پدید آید ار کُله بنهی
چون سرآمد پدید در شبگیرپای ذر نه عمارت از سر گیر
یک شبی رو به وقت شبگیرانبا حذر در نهان ز خر گیران
سر خود را پدید کن ز کلاهتوبه این است از گذشته گناه
چه شد ار بر سر تو افسر نیستخرد اندر سرست و بر سر نیست
نقش آنها کز اهل محرابنددر جریدهٔ مجرّدان یابند
آنکه نقش کلاه و سر دارندزن و زنبیل و زور و زر دارند
متأهّل دو پای خود در بستسر خود را به دست خود بشکست
گر زید ور بمیرد آن بدبخترخت و بختش بماند زیر درخت
همچنین ژنده جامه باید بوددر خورِ عقل عامه باید بود
کانکه از عقل عامه دور افتادآب عمرش بداد خاک به باد