گنج

بخش ۱۴ - ذکر معنی و برهان عشق

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۱ بیت
دعوی عشق و عقل گفتارستمعنی عقل و عشق کردارست
عشق را بیخودی صفت باشدعشق را خون دل صلت باشد
هرکه را عشق چهره بنمایددل و جانش به جمله برباید
کس نیاید به عشق بر پیروزعشق عَنقای مُغربست امروز
عشق را کیستی نگویی توبر دَرِ عاشقی چه پویی تو
عاشقی کار شیرمردانستنه به دعویست بل به برهانست
هرکه را سر به از کلاه بُوَدبر سرِ او کُله گناه بُوَد
کانکه در عشق شمع ره باشدهمچو شمع آتشین کُله باشد
کودکی رَو ز دیو چشم بپوشطفل راهی تو شو ز خود خاموش
دست چپ را ز دست راست بدانتا ز تقلید نشمری ایمان
عشق مردان بود به راه نیازعشق تو هست سوی نان و پیاز
در ره بی‌نیازی ای درویشرَو تو بیگانه‌وار از پی خویش
کوشش از تن طلب کشش از جانجوشش از عشق دان چشش ز ایمان
بهرِ جان سعادت اندیشتهشت خوانست هفت خوان پیشت
عشق چون شمع زنده خواهد مَرددیده و دل سپید و طلعت زرد
هرکجا حسن و دلکشی باشدغمزه با شوخی و خَوشی باشد
آنچنانی ز عشق و طبع و مزیجکه نسنجی به چشم عاقل هیچ
کی درآیی به چشم اهل خردتو فروشی نفاق و نفس خرد
تا تو او را فروشی این سلعتاو به هر دم نُوَت دهد خلعت
سلعتش ساعتیست با تو و بسخلعتش دام و درد و بند و قفس
گر از این دام و بند او برهیکفش بیرون کنی کُله بنهی