بخش ۴ - در شرف نفس و عقل
پدر و مادر جهان لطیفنفس گویا شناس و عقل شریف
زین دو جفت شریف طاق مباشواندرین هر دو اصل عاق مباش
بندگی کن همیشه ایشان رامده از دست در پریشان را
گرشان بعد امر بپرستنداین دو گوهر سزای آن هستند
پدر و مادری که نازارندحکما عقل و نفس را دارند
مایه بخش سپهر و ارکانندپیشکاران عالم جانند
سبب جسمت این دو جسمانیستعلت روحت آن دو روحانیست
آن دوت از آرزو سپرده به خاکوآن دوت از قدر برده بر افلاک
حق آن دو شریف را بگذارحق این هر دو هم فرو مگذار
وانکه در راهِ کعبه از سرِ داداشتر این داد اگرت زاد آن داد
خرد از تو تویی برد جاویدآب را در هوا کشد خورشید
خرد آمد مشاطهٔ جانتخرد آمد چراغ ایمانت
حقّهٔ حق دراین جهان خردستسر به مُهرست و پایدار خودست
عقل در کارگاه کنفیکوناز پی جلوهٔ قرار و سکون
در ازل چون حدیث با خود راندتا ابد همچو کرم پیله بماند
سوی بازار دین چو جستی راهرستی ار جستی از ملامت گاه
از کژی دور باش و کاژ مباشچون نهای عود خیره ناژ مباش
که کژی نفس عشوه آگین راستراستی عقل عافیت بین راست
خرد از بد ترا نجات دهدخرد از دوزخت برات دهد
جاهلی کفر و عاقلی دین استعیبجو آن و غیبگو این است
کشد این را هوا سوی سجینبرد آنرا خرد به علّیّین
منگر آن تات بد چه فرمایدآن نگر کت خرد چه فرماید
کند ار عاقلت به حق در خشمبه از آن کت ببندد ابله چشم
همه کار تو باد با عقلادور بادی ز صحبت جهلا