گنج

بخش ۴۱ - فصل فی‌الزّهد والحکمة والموعظة والنصیحة

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۷ بیت
عزمت از حضرت نبی و علیستدر لحاف خلاف خفتن چیست
کودکان راست فرش و بستر خوابمرد را ذوالفقار همچون آب
وقت نامد که از رهِ آزرمدارد از مهل دوست جهل تو شرم
مهر برکن ز ملک و ملک جهانزادِ راه از جلال حق بستان
زاد راه تو دان که تجریدستزانکه تجرید جفتِ توحیدست
تو به توحید کی رسی چو مریدنازده گام در رهِ تجرید
شو تبرّا ده آفرینش راتا ببینی عروس بینش را
تو چه دانی عروس بینش کیستسرِّ صانع در آفرینش چیست
آتشی بر فروز عاشق‌وارخانه را در بسوز و دود برآر
تا ز دود تو سود چرخ کبودترزبان زردروی گردد زود
چار تکبیر کن چو خیرالناسبر که بر چار طبع و پنج حواس
شاخ دندانهٔ محال بزنبیخ بتخانهٔ خیال بکن
در ره حق بلای هستی روبهرچه جز هستی خدای بروب
در جهانی که طبع بر کارستدیو لاحول گوی بسیارست
چون ز لاحول تو نترسد دیونیست مسموع لابه نزد خدیو
دیو دین را ز اعتماد به قولمنهزم کن به سیلی لاحول
دیو دین آنگهی ز تو برمدکه ز تو گند معصیت ندمد
لیک هستی تو در همه کردارگنده و بی‌طهاره چون مردار
یک جهانند زیر این افلاککام پر زهر و خانه پر تریاک
چون زمین پر بزه شود فلکندچون جهان بی‌مزه شود نمکند
این همه داعیان اللّٰه‌اندباز آنها که داعی جاه‌اند
نه نمک بلکه شورهٔ خاکندزان همه بی‌برند و بی‌باکند
همه از آب این دو روزه نهادتازه و تر چو رودهٔ پر باد
همه چون نطق گنگ و بی‌معنیهمه چون بانگ نای پر دعوی
سوی جان همچو نیش زنبورندسوی دل همچو عطسهٔ مورند
زان همه دست و پای آشوبندکه سر و سینهٔ خرد کوبند
بهر نانی هزار بانگ کنندتا دو تسو مگر دو دانگ کنند